حجاب
تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشسته بودم.یه دختر کوچولوی 5-6 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته
 
بود رو صندلی ته اتوبوس.
 
دختر کوچولو روسری‌اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد
 
می‌زد با افسوس گفت:( توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمی‌شه بچه؟) همون لحظه
 
اتوبوس ایستاد و باید پیاده می‌شدیم.
 
دختر کوچولو گرهٔ روسری‌اش رو سفت‌تر کرد و محکم و با اقتدار گفت: (چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)
 

دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت...



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : baran134
تاریخ : شنبه 01 شهریور 1393
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران