
زمستان سال پیش را هرگز فراموش نمی کنم ، چه برفی بود چه روز هایی
که مدرسه ها تعطیل نبود ! ولی زمستان امسال ...
نمی دانم !
شاید از کوله بار من است که برف نمی بارد !
شاید از شکسته شدن دل هایی است که شکستم برف نمی بارد !
شاید به خاطر تمامی تهمت هایی است که به دیگران زدم برف نمی بارد ...
شاید ... !
چند روز پیش از خونه بیرون رفتم دیدم آسمون برفیه ولی برف نمی باره به خودم
گفتم خدایا ! یعنی همه بنده هات اینقدر بَد شدند که حتی به خاطر یک بنده خوب
برف به ما کرامت نمی کنی ؟
بزرگواری را پرسیدم به نظرت چرا برف نمیاد ؟
حرف قشنگی زد ، گفت :
حق مظلوم پایمال می شود ...
خدایا ! دیگه کم اوردم ، با تمامی وجودم و از ته قلبم زمزمه می کنم :
اللهمَّ الغفرلیَ الذّنوبَ الالتی تَحبِسُ الدّعا
پ . ن . پ :
به یاد آقا ابوالفضل العباس (ع) که وقتی خشکسالی شده بود و برف
نیامده بود دعا کرد و خدا دعایش را اجابت کرد !